الشيخ حسين الحقاني

10

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

مىبريم و آنها نيز از ما بهره مىبرند ) . در اين دنيا امورى هستند كه ما آنها را مشاهده مىكنيم و اشياء ديگرى هستند كه ما آنها را مىشنويم و امور ديگرى هستند يا از طريق بويائى آنها را مىيابيم و يا از طريق چشائى بوجود آنها پى مىبريم و غير اينها از اشياء ديگرى . . . ( و باز ) در اين دنيا امورى هستند كه ما آنها را قصد و يا از آنها فرار مىكنيم و اشيائى هستند كه ما آنها را دوست مىداريم و يا به آنها بىميل هستيم و اشيائى هستند كه ما به آنها اميد مىبنديم و يا از آنها مىترسيم و باز اشيائى هستند كه به طبع انسانى آنها را مىخواهيم و يا از آنها متنفّريم و آنها را اراده مىكنيم كه در مكانى مستقّر باشند و يا از مكانى بسوى مكانى انتقال پيدا كنند . موجوداتى هستند كه ما آنها را براى لذّت بردن و يا دورى از رنج و ناراحتى و يا براى رهائى از امر ناخوشايندى و يا غرض‌هاى ديگر مىخواهيم و طلب مىكنيم و . . . و ( بطور كلّى ) تمام امورى كه ما آنها را درك مىكنيم و چه بسا موجوداتى كه وجود دارند و لكن ما آنها را درك نمىكنيم ، هيچ كدام از آنها پديده‌ها و امور پوچ و باطل و بىهدفى نيستند زيرا بطور قطع موجود بوده ، در واقع ثابت هستند و واقعيّت دارند . ( و از اينجا اين نكته را مىيابيم كه ) هيچ چيزى ، چيز ديگرى را قصد نمىكند مگر به اين جهت كه خودشان يا عينيّت و خارجيّت دارند و موجود واقعى هستند و يا بالاخره منتهى به موجود عينى خارجى مىشوند و مثل سراب ، امرى وهمى و توخالى نيستند . با توجّه به گفتار بالا جاى شكّى براى ما باقى نمىماند كه در جهان آفرينش ، هستى و وجود تحقّق دارد و واقعيّتى هست و ما نمىتوانيم واقعيّت را از اصل و اساس و بطور كلّى منكر شويم مگر اينكه با حقّ و واقعيّت دشمنى ورزيم و مّكابر آن باشيم ( سوفيسيت‌ها ) و ما در مورد حقّ و واقعيّت عينى ( به عللى ) دچار شكّ و ترديد شويم ( شكّاكان ) و هريك از اين دو حالت نيز كه باشد كه از مرحلهء لفظ تجاوز نمىكند ( يعنى انكار حق و يا شكّ و ترديد در آن تأثيرى در واقعيّت واقع و وجود و هستى ندارد زيرا ) هريك از ما و هر موجود ديگرى كه داراى علم و شعور است ( اگر به وجدان خود رجوع كند ) خود را موجود مىيابد كه واقعا داراى آثار واقعيّت ( و حيات ) است و نيز با موجود ديگرى غير از خود رابطه برقرار نمىكند مگر به اين